المحقق السبزواري
87
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
« پنهان داشتن اين راز از واجبات است ، زيرا كه مردمى كه از موكب اعلى گريخته نزد ميرزا يادگار محمّد مىروند اگر از اين قضيّه وقوف بيابند ، او را آگاه خواهند ساخت و چون او آگاه شد ، طريقهء محافظت و احتياط پيش خواهد گرفت و مطلوب ما به عمل نخواهد آمد » . القصّه ، بنابر تأكيد امير على شير ، بىآنكه اين خيال را بر ساير خواصّ ظاهر سازد ، از ميمنه كوچ فرموده ، به طرف آب مرغاب « 1 » روان شد . پس از قطع منازل ، در بوكن نزول فرمود . آنگاه ، امرا و خواصّ را در مجلس جانقى « 2 » نشانده ، ما فى الضّمير خود ظاهر ساخته به امر مشورت پرداخت . آن جماعت به اتّفاق تحسين آن عزيمت كردند . آنگاه ، از بوكن روان شده به سر پل تابان نزول نمودند ، و در آنجا بعضى امرا جهت محافظت [ 13 آ ] اردو توقّف نمودند ، و خود با هشتصد و پنجاه سوار در غايت استعجال به جانب هرات ايلغار « 3 » نمود . و بعد از طى منازل ، نيم شبى در باغى رباط فرود آمده ، چاشتگاه روز ديگر از آنجا به راه لنگر بابا خاكى توجّه نمود . و چون شب درآمد ، شيرم قراول را به رسم زبانگيرى پيشتر فرستاد ؛ و در صحراى هواوشنگ شخصى كه عصر روز گذشته از پيش يادگار محمّد ميرزا بيرون آمده بود رسيده ، از تقرير او به وضوح پيوست كه مخالفان اصلا از توجّه ايشان خبر ندارند . لاجرم سلطان حسين ميرزا در طى مسافت ، بيشتر از پيشتر ، سعى فرموده همان لحظه از نزد شيرم قراول معتمدى رسيده خبر رسانيد كه ، « تا چشمه خيزدوك رفتم و غير از غفلت از هرويان چيزى نشنودم . » و آن شب سهشنبه بيست و سيّم صفر بود . در وقتى كه ماه طلوع نمود سلطان حسين ميرزا به سرچشمه خيزدوك رسيد ، و در آن موضع سپاه جيبه پوشيده مستعدّ قتال گرديدند و به موجب فرمان امير مظفّر برلاس و جماعتى از امرا با صد و پنجاه مرد شجاعت سيما جهت گشادن دروازهء بزرگ باغ زاغان شير ، روان گشتند . و حاجى محمّد خسرو جهت مصلحت زبانگيرى از عقب امراى ايلغار در حركت آمد و تا نزديك باغ زاغان رفت و بازگشته عرض كرد كه ، « ميرزا يادگار محمّد در غايت غفلت ، مانند بخت خود ، در خواب است . »
--> ( 1 ) . رودى كه از غرجستان سرچشمه مىگيرد و از شهر مرو الرود مىگذرد . اصطخرى ، ص 207 . ( 2 ) . مشورت ، كنكاش كردن و صلاح ديدن جمعى با هم . ( 3 ) . واژهاى تركى به معنى حركت سريع سپاهيان به سوى دشمن ، يورش .